حكيم زجاجى

112

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بيفتاد از پاى بر خاك پست * زمانه درآمد دو دستش ببست برفتند خيلى چو بارنده ميغ * بكشتند آن پهلوان را به تيغ ز فرزند صفوان بريدند سر * ز عمار پور خزيمه دگر 135 سه سر بر سر نيزه كردند راست * فغان از دليران شامى بخاست « 1 » بدانديش حجاج بىدين‌وداد * به شهر اندرآمد به كردار باد دگر طارق ، آن بندهء كامكار * كه مولاى عثمان بد آن نامدار تمامت بزرگان و اشراف شام * برفتند در كعبه دل شادكام نكوهيده حجاج بىنام‌وننگ * يكى تيغ هندى گرفته به چنگ 140 تن مير عبد اللّه نامدار * بفرمود كردن بداختر به دار چنين گفت طارق كه در شرق و غرب * كه كردست هرگز ازاين‌گونه حرب كه عبد اللّه نامبردار كرد * نزايد به عالم از اين شيرمرد زهى مادرى كاين‌چنين پور زاد * هزار آفرين بر چنان مام باد به دو گفت حجاج كاى بىهمال * سرى را كه شد اين زمان پايمال 145 ستايش كنى ، دشمن مير بود * شب و روز با خنجر و تير بود به دو گفت طارق كه بستايمش * چگونه در اين‌دم نيارايمش كسى را كه نه ماه ، با ده هزار * به تنها تن خود كند كارزار به تنها تن خويش هنگام جنگ * ز روى دليران ببريد رنگ نيارست رفتن يكى تن برش * بيفتاد سنگ گران بر سرش 150 بيفكند سنگ گرانش ز پاى * ببرد اين‌چنين منجنيقش ز جاى گر او را ستايش كنم من رواست * ز ياران پاك رسول خداست ز حواريان بود بابش يقين * به نزديك پيغمبر بىقرين همان مادرش دخت صديق مير * كه چون او نبودست روشن‌ضمير بدانديش حجاج بىننگ‌ونام * سرش را فرستاد حالى به شام 155 چو عبد الملك آن سر مير ديد * ز شادى رخش همچو گل بشكفيد به‌سوى خراسان فرستاد سر * بر ابن حازم جهان هنر

--> ( 1 ) بخواست